پیامدهای طلاق برای فرد مطلقه


پیامدهای طلاق برای فرد مطلقه

در سال های اخیر با توجه به افزایش آمارهای طلاق در کشور توجه به پیامدهای این پدیده برای افرادی که آن را تجربه کرده اند گسترش یافته است.

گاتمن پژوهشگر خانواده و ازدواج عقیده دارد که طلاق پیامدهای منفی فراوانی از قبیل خطر فزاینده آسیب روانی، میزان تصادف های اتومبیل منجر مرگ، شیوع فزاینده بیماری جسمی، خودکشی ، خشونت ، قتل برای زوجین و خطر افسردگی و خودکشی ، انزوا و شایستگی پایین، مشكلات تندرستی و عملكرد تحصیلی پائین برای فرزندان دارد. طلاق سلامت روانی و فیزیكی زنان، مردان و فرزندان آنان را تحت تأثیر قرار می دهد.

بعد از سه دهه تحقیقات طلاق در کشور به این نتیجه رسیدند که طلاق دارای پیامدهای روانشناختی، اجتماعی و اقتصادی فراوانی است که نه تنها موجب آسیب به سرمایه انسانی و اقتصادی جامعه می شود بلكه در تحلیلی حساس به جنسیت می تواند مانع نقش آفرینی زنان و به حاشیه راندن و استثمار آنها می شود.

تحقیقی دیگر بر روی زنان مطلقه پیامدهای این پدیده در سه سطح خرد (احساس ضرر و شكست مالی و روانی، تنهایی و …) ، میانی (نگرانی از آینده فرزندان، تعارض با خانواده و…) و کلان (مشكلات مالی و اقتصادی، انگ خوردن و …)  تقسیم بندی کرده است.

یافته های پژوهش دیگر نشان داد زنان مطلقه در مقایسه با مردان مطلقه شرایط حادتر اجتماعی را در زمان طلاق تجربه می کنند. بدین معنی که آنها با احساس طردشده، سردی و سرزنش بیشتری از سوی اطرافیان نزدیک روبرو هستند، درنهایت این تحقیق نشان داد که پیامدهای طلاق ازنظر اقتصادی اجتماعی، روانی و عاطفی بین زنان مطلقه مقیم ایران در هریک از سه مرحله  قبل، حین و بعد از طلاق نامطلوبتر از مردان ایرانی است

همچنین نتایج تحقیقات نشان داده است که افراد مطلقه دارای میزان بهزیستی پایین، نشانه های درماندگی و خودپنداری ضعیف تر هستند. به طوریکه کلیه ابعاد کیفیت زندگی (سلامت فیزیكی، روانشناختی و روابط اجتماعی و محیطی) زنان مطلقه به صورت معناداری کمتر از زنان غیر مطلقه است.

مشكلات عاطفی در آغاز برای مردان شدیدتر به نظر میرسد.اما برای زنان استمرار بیشتری دارد؛ درحالیکه هردوی آنها در سال اول پس از طلاق؛ عزت نفس پایین؛ سردرگمی نقش؛ خشم؛ اضطراب؛ تردید و افسردگی را تجربه می نمایند و زنان دو برابربیشتر از مردان احتمال دارد که دچار افسردگی شوند.

مک نایت معتقد است افرادی که طلاق را تجربه کرده اند، با کشمكش های متعدد فردی و بین فردی مواجه اند. در این فرایند، هویت آشفته، فقدان امید، تغییر در سبک زندگی و مشكلات جدی در روابط اجتماعی و شغلی از پیامدهای طلاق هستند.

پژوهش های کمتری تاکنون به بررسی تجربه طلاق در فرد مطلقه و بررسی علل و پیامدهای آن از دیدگاه فردی که طلاق را تجربه کرده اند پرداخته شده است. درحالیکه تجربه جدایی و طلاق در زوجین اغلب دارای معانی مختلف مربوط به واقعیت های قبل، حین و بعدازآن است در مصاحبه عمیق با زنان مطلقه به این نتیجه رسید که آنها احساسات و عواطف تجربه شده خود را مانند یک داستان دردناک بازگو می کنند.

تجربه طلاق تحت تأثیر جنسیت است به این شكل که زنان تجربیات جنسیتی بیشتری بعد ازطلاق دارند همچنین تجربه طلاق تحت تأثیر بستر اجتماعی و فرهنگی شخص مطلقه قرار دارد.

پیامدهای اجتماعی و فرهنگی

تجربه زنان شرکت کننده در این پژوهش نشان می دهد که برای زنان بیشترین پیامدها در بعد اجتماعی و فرهنگی وجود داشته است. ابعاد اجتماعی طلاق که مشارکت کنندگان در این بررسی به آن اشاره کردهاند، شامل زیر مضمون های اعمال کنترل، انگ خوردن، ترحم اطرافیان و سردی روابط آنان، مورد طمع واقع شدن، نگاه ابزاری و دشواری امر ازدواج مجدد بوده که همگی خاص دوران بعد از طلاق میباشند. زنان بعد از طلاق نیز از برداشت منفی دیگران هراس داشته اند و دچار فوبیای قضاوت منفی دیگران شده اند.

مزاحمت های جنسی ازجمله چالشهای دیگری بود که زنان بعد از طلاق به کرات با آن مواجه شده بودند. گفته های زنان دال برتصوری دوگانه در مورد ازدواج مجدد بوده است به نحوی که هم نسبت به آن برانگیخته شده و هم تحت تأثیر تجارب قبلیشان از آن هراس داشته اند. ازجمله این موانع تحقق فرصتهای کمتر زنان نسبت به مردان در امر ازدواج مجدد است.

فقدان فرصت ازدواج بعد از طلاق از عامل سن مشارکتکنندگان نیز تأثیر پذیرفته است و با افزایش سن ،«زنان بیوه و مطلقه» با احتمال کمتری ازدواج مجدد خواهند داشت. وجود فرزند نیز به عنوان عامل از دست رفتن فرصت ازدواج به آن اشاره شده است.

زنان مشارکت کننده این پژوهش بیان داشته اند که نگاه اجتماعی و فرهنگی آنان را مقصر قلم داد کرده است، شاید سخت ترین بعد پیامدهای اجتماعی برای زنان مطلقه که به آن در این پژوهش اشاره کرده اند، نگاه ابزاری و شیء جامعه بدانها است. در توصیف مشارکتکنندگان این نگاه زن مطلقه را به سطح یک شیء تهی میکند و آنها را از وجود انسانی محروم میکند. به عنوان نمونه زهره در این مورد می گوید «همه جا میگویند فلانی مطلقه است انگار جنس دسته دوم هستیم.

خیلی اجتماع و فرهنگ نگاه منفی به این قضیه دارد». مردان شرکت کننده در بعد اجتماعی و فرهنگی طلاق را برای خود منفی ارزیابی کرده اند اما شدت تجربه زنان را از این پیامدها نداشته اند به عنوان نمونه فرصت ازدواج مجدد را همانند زنان برای خود دشوار ارزیابی نكرده اند. به عنوان نمونه امید در این مورد می گوید «طلاق که چیز خوبی نیست برای ما مردها هم بد است اما زنان بیشتر ضربه می خورند بالاخره الان من دوباره می تونم به راحتی ازدواج مجدد کنم».

پیامدهای اقتصادی و مالی

زنان در این پژوهش ابراز کرده اند که بیشتر در معرض مشكلات و آسیبهای اقتصادی قرارگرفته اند این مسئله برای زنان کم سواد و خانه دار نیز به صورت حادتری جلوه کرده است ،بعد از طلاق و بالأخص زمانی که حضانت فرزند نیز بر عهدۀ آنان بوده است، دشواری مسائل اقتصادی برای زنان مطلقه دوچندان گردیده است. در بستر اقتصادی مردان نیز همانند زنان نگرانی هایی داشته اند و از پیامدهای اقتصادی طلاق میترسند و این مشكلات را ادراک کرده اند؛ بنابراین از لحاظ ادراک مشكلات مالی بعد از طلاق هر دو جنس سختی های در این زمینه ادراک کرده اند.

پیامدهای شخصی وهیجانی

پیامدهای شخصی بعد از طلاق برای زنان شامل احساسات منفی بعد از طلاق و مشكلات روانی بعد از طلاق بوده است. اکثر آنها درروند طلاق قادر به بازسازی خود نبوده و اعتمادبه نفس خود را ازدست داده و بر بی باوریشان نسبت به خود افزوده و به برداشتی منفی از خود دست یافته اند که منجر به پیدایی مجموعه ا ی از احساسات متعدد نظیر احساس تنهایی ،حقارت، شكست، قربانی بودگی، تقصیر، تنفر و پشیمانی در آنها گردیده است .

تجربه تنهایی برای زنانی که دوران زناشویی طولانی تر داشته اند بیشتر احساس شده بود ،زنان مطلقه در ارزیابی گذشته احساس شكست را تجربه کرده اند، تجربه طلاق برای مشارکت کنندگانی که در این پژوهش متقاضی طلاق نبوده اند به نسبت مشارکت کنندگانی که متقاضی طلاق بوده اند دشوارتر بوده است و آنها احساس قربانی بودگی بیشتر کرده اند، در این بررسی تعدادی از شرکت کنندگان اظهار کرده اند که از خودشان تنفر دارند و چنین احساسی نیز معمولاً زمانی ظهورمی کند که افراد خود را در امر طلاق مقصر بدانند، چنان چه بعد از طلاق، دستاوردها و منافعی را که فرد به دست آورده بیش از هزینه هایی بوده باشد که فرد در این فرایند ازدست داده است، فرد از تصمیم خود رضایت خواهد داشت؛ اما زنان در این بررسی در غالب موارد بدون در نظر گرفتن چنین محاسباتی و بدون توجه به واقعیات طلاق اقدام به عمل و یا پذیرش آن کرده ند، پس باگذشت مدت کوتاهی و در مقایسه وضعیت جدید خود با گذشته اظهار پشیمانی کرده اند .

افسردگی شایعترین مشكل روانی در میان زنان مشارکت کننده این پژوهش بوده است .

مشارکت کنندگان زن این پژوهش در یک دوره بعد از طلاق علائم افسردگی مانند بدبینی ،ناامیدی، افكار منفی در مورد خود، کسلی و بیحالی و بسیاری دیگر از نشانه های جسمانی را نشان داده اند، دیگر مشكلات روانی مانند اضطراب و نگرانی مزمن در مورد آینده، ناامیدی ،بدبینی، خشم معطوف به خود برای زنان مطلقه مشارکت کننده این پژوهش پیش آمده بود. همه زنان مشارکت کننده این پژوهش بعد از یک دوره کوتاه ناشی از احساس رضایت از جدایی نشانه های به خطر افتادن سلامت روانی را تجربه کرده اند.

نمونه هایی از نقل قول های شرکت کنندگان زن در این پژوهش که این پیامدها را تجربه کرده اند به شكل ذیل است: ژاله از تغییر وضعیت کنونی خود در خانواده نسبت به قبل چنین میگوید: «این دوره هم محدودیتهایی را دارد.

من قبلاً خودم که همیشه بیرون بودم و خودم خرید خانه را انجام میدادم. به کارهای پسرم رسیدگی میکردم؛ اما الآن اصلاً نمیتوانم و این وضعیت برایم دشواراست». زهره زندگی زناشویی را با همه مسائلی که با آن درگیر بوده ترجیح میدهد و درباره ترجیح آن موقعیت چنین میگوید: «وقتیکه انسان ازدواج میکند خودش رئیس خانه است؛ اما در خانه پدرت اینگونه نیست. وقتی به عنوان مطلقه به آن خانه برمیگردی اعضای خانواده همیشه میخواهند مواظبت باشند».

«زهرا» که در مدت این 7 ماهه به مقدار زیادی خود را محدود کرده است هراس خود را از قضاوت منفی دیگران چنین بازگو میکند: «بازار بروم میگویند که بیوه است احساس میکنم که چنین چیزهایی را خطاب به من خواهند گفت. فكرمی کنم اگر 2 بار جلوپنجره اتاقم هم بروم میگویند که بیوه است و خسته و تشنه ازدواج است. جامعه ما اینگونه است».

انگار راجع به تغییر روابط و سردی روابط دوستانی که به قول خودش هنوز ازدواج نكرده اند چنین میگوید: «با یكی از دوستانم هر موقع که تماس میگیرم مادرش می گویدکه خانه نیست. با آن 2 دوستم هم که تماس میگیرم به اندازه ای سرد جوابم را می دهند حتی دوست ندارم که تماس بگیرم».

تجربه مردان شرکت کننده در این پژوهش نشان داد که در بحث پیامدهای طلاق نیز تفاوتهای جنسیتی وجود دارد. یكی از مهمترین ویژگیهایی که این تفاوتها را در مشارکت کنندگان این پژوهش به وجود آورده بود این عامل بود که زنان بیشتر مشكلات و ناراحتی هایشان را بروز داده اند اما مردان در این امر خوددارتر بوده اند و به خاطر تربیت مردانه به راحتی از مسائل و مشكلات خود حرف نمی زنند به همین دلیل پیامدهای طلاق برای زنان مشارکت کننده این پژوهش مشخص تر و آشكارتر از مردان بوده است و شناخت پیامدهای طلاق مردان مشكلتر بوده است اما در بعضی جهات شدت پیامدهای طلاق برای مردان سخت تر بوده است.

از تجربیات مردان شرکت کننده در تحقیق میتوان فهمید که پیامدهای هیجانی طلاق برای مردان گاهی به شدت زنان، تجربه شده است. برخلاف بستر اجتماعی و فرهنگی در بستر شخصی مانندناراحتی های روحی و روانی بعد از طلاق همانند افسردگی و تجربه هیجانات منفی مانند بدبینی و تفكرات منفی، مردان مشارکت کننده این پژوهش تجربه ای همانند داشته اند.

مردان بعد از طلاق نسبت به زنان بدبین شده اند و همین بدبینی موجب مشكلات هیجانی برای آنها شده است .واکنشهای هیجانی مردان نسبت به زنان به طلاق شدیدتر بوده است. مردان عصبانیت و خشم زیادی را تجربه کرده بودند.

آن مردانی نیز که خود متقاضی طلاق نبودهاند احساس طردشدگی کرده اند. مردان بیشتر از زنان در این پژوهش به اقدامات رفتاری شدیدتر دست زده اند، این اقدامات رفتاری ممكن است شامل پناه بردن به اعتیاد، افسردگی، خشونت و سایر اقدامات رفتاری دیگر بوده است یكی از این پیامدهای هیجانی برای مردان اشتغال فكری بعد از طلاق است.

مردان نیز همانند زنان به افكار زندگی گذشته، فكر کردن به تقصیرات و گناه های خود ،احساس پشیمانی و… پرداخته اند؛ اما زنان چون مشكلاتشان را بیشتر بیان کرده اند این اشتغال فكری برای مردان آسیب زننده تر بوده است.

نمونه های اظهارنظر مشارکت کنندگان مرد این پژوهش بدین صورت بوده است: «افشین» که باوجود سه بچه میخواهد طلاق بگیرد .ناراحتیهای خود را اینگونه ابراز میکند. «احساس شكست میکنم. نمیدانم آیا میتوانم کسی دیگه را دوست داشته باشم. مثل یک بمب در حال منفجرشدن هستم». «امید» که به سختی در مورد مشكلاتش حرف میزند. میگوید: «خیلی عصبانی هستم. دارم آتش میگیرم. همش به خودم میگم چرا این ازدواج را کردم؟ ذهنم همیشه مشغول است. زنم مرا رها کرد، من پول نداشتم مطمئن بودم اگر پول داشتم مرا ول نمیکرد». «احمد» بعد از 22 سال زندگی مشترک میگوید: «شاید از دست یک زندگی بد راحت شدم اما ساختن یک زندگی دیگه سخت است ،برام اعتماد کردن به زنان سخت است».

وکیل طلاق در مشهد

پژوهش حاضر در مورد پیامدهای منفی طلاق برای زنان، مردان و کودکان با پژوهش های گذشته همسو است. پژوهش حاضر در مورد اینكه پیامدهای اجتماعی نگرانیهای اقتصادی برای زنان بیشتر از مردان است همسو است اما با تحقیق در مورد اینكه مشكلات عاطفی برای زنان بیشتر از مردان است مغایر است در پژوهش حاضر پیامدهای اجتماعی و فرهنگی برای زنان اما برای مردان پیامدهای هیجانی و عاطفی بیشتر تجربه شده است؛ اما تحقیق کیفی حاضر که با رویكردپدیدارشناسی درزمینه پیامدهای طلاق به نتایجی متفاوت تر در مقایسه با تحقیقات گذشته دست یافته است.

برای نمونه میتوان به موارد زیر اشاره کرد، تجربه پیامدهای طلاق نیز متأثر از بافت فرهنگی و اجتماعی است و به صورت یک فرایند تجربه می شود، پیامدها برای زنان بیشتر بیرونی و برای مردان درونی تجربه میشود ،احساس شیء شدگی زنان در تجربه پیامدهای طلاق یک مضمون جدید است که در این پژوهش کشف شده است. ابعاد اجتماعی طلاق در 9 تم اصلی برای زنان بوده است که با تحقیق کیفی اخیر به آن رسیده شده است اما در تحقیقات کمی بیشتر گستردگی پیامدها تا عمق پیامدها مطرح است. مردان به اقدامات رفتاری بیشتر بعد از طلاق دست میزنند و آنها نیز پیامدهای هیجانی شدید را تجربه میکنند همانند اشتغالات فكری منفی بعد از طلاق، کشف تعارض شدید منفی زوجین با حضور کودکان در اقدام به طلاق و نقش حضور کودکان در پدیده طلاق.

 

نتیجه گیری

پیامدهای طلاق شامل دوازده زیر مضمون است .که در سه مضمون اصلی: 1- پیامدهای اجتماعی، فرهنگی 2- پیامدهای اقتصادی و مالی 3-پیامدهای شخصی و هیجانی طبقه بندی شده است.

مردان و زنان مشارکت کننده این پژوهش در هر سه بعد پیامدهای طلاق را تجربه کرده اند اما در نحوه تجربه آنها تفاوتهای مشهودی وجود داشت .

در مصاحبه ها مردان وزنان بر پیامدهای متفاوت جنسیتی (مخصوصاً زنان) در تجارب خود تأکید کرده اند بر همین مبنا در پیامدهای طلاق تجربه مردان وزنان مشارکت کننده این پژوهش از هم تفكیک شده است. بیشترین پیامدها برای زنان در بعد اجتماعی و فرهنگی بوده است که شامل نه زیر مضمون اعمال کنترل ،انگ اجتماعی، سردی روابط اطرافیان، مورد طمع واقع شدن، دشواری ازدواج مجدد، هراس از ازدواج، فقدان فرصت ازدواج مجدد، زن در جایگاه اتهام و شیء شدگی (نگاه ابزاری به زنان مطلقه) بوده است.

در بعد اقتصادی مضمون مشكلات مالی برای هر دو جنس وجود دارد و از عوامل مهم تعیین کننده سازگاری پس از طلاق آنها نیز بوده است.

در پیامدهای شخصی طلاق سه مضمون اصلی احساسات بعد از طلاق و خطرات سلامت روانی بعد از طلاق و حضور کودکان ظاهر شد که مضمون احساسات بعد از طلاق شامل احساساتی مانند احساس تنهایی ،شكست، قربانی بودگی، تنفر و پشیمانی بوده است و حضور کودکان نقشهای متفاوتی برای مشارکت کنندگان مانند بهبود زندگی زناشویی، ناتوانی در رها کردن زندگی مشترک، تعارض دراقدام به طلاق، از دست رفتن فرصت ازدواج مجدد داشته است.

شرکت کنندگان پژوهش حاضر از محیط جغرافیایی خاصی انتخاب شدند. از این نظر، ممكن است نتایج این پژوهش ازلحاظ تعمیم پذیری به محیطها و نمونه های دیگر دارای محدودیت باشد.

پیشنهاد میشود این پژوهش در بافتها و فرهنگهای دیگر کشورمان و با نمونه های دیگر تكرار شود. این مطالعه دستاوردهای مهمی برای متخصصان حوزۀ طلاق، خانواده و افراد مطلقه دارد.

ضرورت دارد مشاوران و روانشناسان بصیر حوزه خانواده و ازدواج با توجه به پیامدهای طلاق به مداخله در آسیب طلاق بپردازند و در این زمینه به آگاه سازی افراد بپردازند همچنین به تفاوتهای جنسیتی در پیامدهای طلاق توجه و طلاق را در بستر فرهنگی و اجتماعی زندگی فرد مطلقه نگاه کنند و از زاویه چندبعدی و سیستمی پدیده طلاق را مطالعه کنند. یافته های این پژوهش همچنین آگاهی دهنده به زوجینی خواهد بود که در معرض ناسازگاریهای زناشویی و طلاق هستند. تمرکز پژوهشهای آینده باید به سمت بررسی بیشتر تفاوت تجربه مردان وزنان و مطالعه عمیق هر یک از پیامدهای طلاق به صورت جداگانه باشد.